ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام .


 
 
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

وقتی هنوز زندگی کردن گناه بود
عکس العمل برای حضورم یک آه بود
بر پرده ی دریده ی این سینمای زشت
تنها نمای مردی عبوس و سیاه بود
دائم به دور زندگیم چرخ می خورم
سرگیجه های ممتدم از اشتباه بود
کافر نبودمو به خودم شرک می برم
وقتی خدای چشم شما قبله گاه بود
شاید کمی زندگی ام عشق را نداشت
امروز حال این دل من رو به راه بود
دیگر سکانس آخر این فیلم لعنتی
تصویر های مبهم یک پرتگاه بود


 
 
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

وقتی هنوز زندگی کردن گناه بود
عکس العمل برای حضورم یک آه بود
بر پرده ی دریده ی این سینمای زشت
تنها نمای مردی عبوس و سیاه بود
دائم به دور زندگیم چرخ می خورم
سرگیجه های ممتدم از اشتباه بود
کافر نبودمو به خودم شرک می برم
وقتی خدای چشم شما قبله گاه بود
شاید کمی زندگی ام عشق را نداشت
امروز حال این دل من رو به راه بود
دیگر سکانس آخر این فیلم لعنتی
تصویر های مبهم یک پرتگاه بود


 
 
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

حرفهائی هستند که

اگر نگویی می میری

اگر بگویی می میرند !

تا ابد در دلت می مانند

و با تو زندگی میکنند

بی آنکه گفته شوند


 
 
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

من و تو شباهت های متفاوتی با هم داریم هر دو شکستیم ؛ تو قلبم را ، من غرورم… را هر دو رقصیدیم ؛ تو با دیگری ، من با سازهای تو…
هر دو بازی کردیم ؛ تو با من ، من با سرنوشتم …و در آخر ، هر دو پی بردیم ؛ تو به “حماقت” من ، من به “پست” بودن تو…
آری این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر می شوند


 
 
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

پشیمانم از اینکه به تو دل بستم ، سرزنش نمیکنم دلم را، دلم هنوز دیوانه ی توست
پشیمانم از اینکه عاشق شدم ، نفرین نمیکنم تو را ، دل دیوانه ام باز هم در پی توست


 
 
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

مرد ها سکوت می کنند…….
نمی توانند وقتی که ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرند
نمی توانند به تو بگویند من را بغل کن تا آروم شوم
نمی توانند بگویند دلشان می خواهد در آغوش تو گریه کنند
ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشند
اما نمی توانند صدایشان را مثل دختر بچه ها کنند و جیغ بزنند و بگویند :عاشقتم!…
او همه این ها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است !
یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد!
اما شما نگاه به قوی بودنش نکنید
در قلبش یک بچه زندگی می کند


 
 
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

عشق رو باید باورکرد … بوسه رو باید حس کرد … احساس رو باید لمس کرد .. !

امــــــــّـــــــــــا … دوست داشــــــــتن رو باید ثابـــت کـــــــــرد … !


 
← صفحه بعد